چرا جا میزنیم؟

چرا جا میزنیم؟
اگر شما یک رزمیکار بوده و سابقه ای چند ساله و حتی چند ماهه داشته باشید حتما دیده اید افراد بسیاری که در باشگاه ثبت نام کرده اند اما پس از مدتی تمرین بدون این که نتیجه ی خاصی گرفته باشند دیگر در سر جلسه ی تمرین حاضر نشده اند. این امر مسلما دلایل زیادی میتواند داشته باشد ، اما آن چه در این پست مورد بحث خواهد گرفت یکی از این دلایل است که به اعتقاد بنده یکی از مهم ترین آن ها نیز هست و آن چیزی نیست جز ، جا زدن! بله ، کم آوردن!
اگر تصور شما از هنر رزمی این است که امروز در باشگاه ثبت نام کنید و با به تن کردن یک لباس رزمی و چند دور پیچیدن یک کمربند دور کمر خود و چند جلسه بالا و پایین پریدن و دویدن استاد شوید ، مطمئن باشید که اشتباه کرده اید. متاسفانه افراد مبتدی که تازه وارد باشگاه شده اند بیشتر اوقات تصورات غلطی را در ذهن میپروارند. برای مثال انتظار دارند که یک ضربه ی مشت ، یک ضربه ی پا و یا یک تکنیک و فن را در همان اولین باری که به آن ها آموزش داده شد فرا بگیرند ، در غیر این صورت این طور فکر میکنند که یا خودشان عیبی دارند و دیر فهم و یا بلا نسبت نفهم! هستند و یا این که کسی که به آن ها آموزش میدهد ناشی است و مسلط نیست! شما هیچگاه یک ضربه و یا یک فن را در اولین باری که آن را به شما آموزش دادند فرا نخواهید گرفت ، بلکه شما پس از مدت ها تمرین ، در آن فنِ به خصوص به مهارت خواهید رسید. اولین روزی را به یاد بیاورید که وارد مدرسه شدید ، آیا الفبا را در همان اولین جلسه و اولین آموزش آموختید و یا این که پس از مدت ها تمرین و دفتر سیاه کردن؟! چه مدت طول کشید تا توانستید یک کلمه بنویسد؟ و چه مدت زمان برد که اولین جمله را خودتان توانستید بخوانید؟ مسلما مدت کوتاهی نبوده است. برای اجرای یک حرکت مشت نیاز دارید تا ابتدا در وضعیت صحیحی بایستید و به طرز صحیحی مشت خود را پرتاب کنید و یا برای احرای صحیح بک ضربه پا شما علاوه بر وضعبت صحیح قرار گیری و نحوه ی صحیح پرتاب ضربه به حداقلی از انعطاف پذیری نیز نیاز دارید. برای افزایش سرعت و دقت خود نیز میبایست بارها و بارها ضربه بزنید. و همه ی این ها نیازمند زمان است. یادم می آید که چند جلسه بیشتر از ثبت نامم در باشگاه نگذشته بود که یکی از شاگردان میخواست ضربه دورانی پا یا به اصطلاح ضربه ی روی پا را به من آموزش دهد. پس از چند بار اجرای حرکت و توضیح نحوه ی درست زدن ضربه از من خواست تا ضربه را اجرا کنم ، اما چند باری که اجرای مرا دید رو به استاد گفت که : استاد این نمیتونه یاد بگیره! گویا این تصور غلط که در همان آموزش نخستین فرد باید سریعا یاد بگیرید و ضربه را به شیوه ی صحیحی اجرا کند تنها در مبتدی ها و جدید الورود ها وجود ندارد بلکه در قدیمی کارها هم وجود دارد! چند سال پس از ماجرا بود که توانستم همان ضربه را به شیوه ای درست یاد بگیرم. مسلما یادگیری امری زمان بر است.
یادم می آید که قبلا کلیپی دیده بودم که با این جمله شروع میشد : «pain is temporary , glory lasts forever » اگر که بخواهم آن را به صورت تحت اللفظی معنی کنم میتوانم این گونه بگویم که : «درد و رنج زودگذر است ، افتخار است که خواهد ماند.» اگر که شما به رشته ای که میتواند هنر های رزمی باشد یا هر چیز دیگری ، واقعا علاقه دارید و با تمام وجود میخواهید که در آن حیطه تبحر پیدا کنید ، نمیبایست که با کوچکترین سختی جا بزنید! شما نمیبایست این قانون کلی و جهانی و کیهانی! را فراموش بکنید که برای به دست آوردن هر چیزی باید ابتدا هزینه ی آن را بپردازید ، شما نمیتوانید که تلاش نکنید و زحمت نکشید و در عین حال موفق هم شوید. یک زمین اگر توان تحمل شخم زده شدن را نداشته باشد مسلما نمیتواند که یک زمین کشاورزی پرمحصول باشد. یک سنگ اگر که تحمل ضربات مجسمه ساز را نداشته باشد ، مطمئنا هیچگاه یک مجسمه ی زیبا نخواهد شد. یک تکه آهن اگر که نتواند حرارت کوره و ضربات سنگین پتک آهنگر را تحمل کند هیچ وقت نمیتواند که به یک شمشیر محکم بدل شود. به قول پائولو کوئیلو ؛ ترس از رنج از خود رنج بدتر است.
اگر واقعا میخواهید که در مسیر هنرهای رزمی قدم بردارید و در این رشته مهارت پیدا کنید ، نمی بایست این دو پند سوسای اویاما بنیان گذار سبک کیوکوشین کاراته و از برحسته ترین اساتید هنر های رزمی را فراموش کنید که : « راه رزمی با هزار روز تمرین آغاز و با ده هزار روز به نتیجه میرسد!» و نیز این که «راه هنر رزمی همانند صعود از صخره است برای فتح قله می بایست با پشتکار و جدیت به راه خود ادامه داد.»
در جایی جمله ی زیبایی خوانده بودم که بی مناسبت ندیدم که در این جا ذکرش کنم . چرا که به نوعی به پند دوم سوسای بی ارتباط نیست. و آن این که : « در علم ، راه شاهانهاي وجود ندارد ، و تنها كساني كه از خستگي بالا رفتن از راههاي پر نشيب و فراز نميترسند، بخت و اقبال رسيدن به قله هاي درخشان آن را دارند. »
بگذارید یک مثال ملموس برایتان بیاورم ؛ شما قریب شش ساعت در روز و پنج روز در هفته – پیشتر 6 روز – و نُه ماه از سال را به مدت 12 سال به مدرسه میروید به این امید که فقط دیپلم بگیرید ، دیپلمی که تقریبا به درد هیچ چیز نمیخورد! جز این که معیاری باشد برای تایید داشتن سواد خواندن و نوشتن! چطور است که برای گرفتن دیپلم این همه درد سر و سختی را میپذیرید و سال ها در سرما و گرما به مدرسه میروید ، اما برای کسب مهارت رزمی تاب تحمل چند سال تمرین آن هم اغلب 3 جلسه تمرین یک و نیم ساعته در هفته را ندارید!
بگذارید خاطره ی دیگری برایتان تعریف کنم : در جلسات اولی که به باشگاه میرفتم ، یکی از شاگردان ارشد کلاس قصد آموزش نحوه ی مشت زدن را به من داشت ، فرد نسیتا جدی و سخت گیری هم بود ، وقتی می دید که نمیتوانم مطابق گفته هایش مشت بزنم تنبیهم میکرد ، میگفت که من از عمد طبق گفته هایش عمل نمیکنم! در حالی که من اصلا چنین قصدی نداشتم. همان جلسه بود که با خود گفتم که من از عهده ی این کار بر نمی آیم. بهتر است عطای هنر رزمی را به لقای ببخشم و ار حلسه ی بعدی به باشگاه نیایم. اما خوشبختانه این کار را نکرده و راه خود را ادامه دادم و اکنون از این بابت خوشحالم ، چرا که اگر آن روز باشگاه را ترک کرده بودم دیگر یک رزمیکار ! نبودم!
سخن آخر این که ؛ شما باید آگاهانه یک باشگاه را انتخاب کنید و پس از ثبت نام ، از تمرینات سخت ترس و واهمه ای به خود راه ندهید ، از سخت گیری مربی و یا شاگردان ارشد نیز نهراسید و از مبارزه کردن هم ابایی نداشته باشید. فراموش نکنید که ترس از رنج از خود رنج بدتر است!
به امید موفقیت همه ی شما عزیزان.
قلب آدم ها گاهی شکوه می کند چرا که آدم ها می ترسند که بزرگترین رؤیاهایشان را محقق کنند،
چون یا فکر می کنند که لیاقتش را ندارند
و یا اینکه نمی توانند از عهده آن برآیند
ما از ترس می میریم!
تنها از اندیشیدن به عشق های مدفون شده...
و یا لحظاتی که می توانستند خیلی زیبا باشند و نبودند...
یا گنج هایی که می توانستند کشف شوند ولی برای همیشه در زیر خاک مدفون ماندند...
چون اگر هریک از این اتفاق ها بیفتد ما رنج وحشتناکی می کشیم.
«قلب من از رنج کشیدن می ترسد»
همیشه به قلبت بگو: « ترس از رنج، از خود رنج بدتر است»
پائولو کوئیلو
آبی که برآسود زمینش بخورد زود
دریا شود آن رود که پیوسته روان است
گر مرد رهی غم مخور از دوری و دیری
دانی که رسیدن هنر گام زمان است.
هوشنگ ابتهاج
هوالقوی